یک شعر بابرداشت کامل از نوشته طاهره خردور
مادرم می گوید: دنیا خیلی بزرگ است
پدرم می گوید:اصلن نمی توانی تصورش را بکنی.باید بزرگ شوی تا بفهمی.
من حسابی گیج شده ام.
اصلن از حرفهایشان سر در نمی آوردم.
دنیا خیلی هم بزرگ نیست.
نگاهش کنید
کنار من روی نیمکت نشسته است.
-سلام
-سلام
-با من دوست می شی؟
-به من بستنی می دی؟
-باشه! با من دوستی دیگه؟!
-اگه فردا هم بستنی بخوریم آره!
-ما با هم دوست شدیم آخ جون
***
(فردا)
-دیگه بستنی نمی خوام!
-چرا؟
-آخه زمستون نمی شه بستنی خورد!
-پس یعنی با من دوست نیستی؟
-چرا دوستم! ...